گر می فروش حاجت رندان دوا کند          ایـزد گنه ببخشد و دفـع بـلا کند

روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان  سریال کره ای دیگر
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
دهکده نیلوفر آبی
با بازی : سونگ ایل گوک  ، جومونگ
زیرنویس فارسی + 100 سریال کره ای
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 ساعت 11:06 PM

داشتم تو دنیام ول می‌گشتم. به هرجا که می‌رسیدم یه سرکی می‌کشیدم و حس فضولیم و ارضاء می‌کردم. آخه خیلی کیف داره وقتی تو دنیایی که بیشترشو خودت ساختی قدم می‌زنی. همینطور مشغول بودم و داشتم لذت می‌بردم که دیدم آقای "من" از دور داره می‌آد. یه بچه بغلش بود. بچه رو طوری بغل کرده بود که یکی از دستاش زیر سر بچه و دسته دیگش زیر کمر بچه بود و دستا و پاهای بچه آویزون بود. مثل اینکه بچه از حال رفته بود. چند لحظه‌ای خشکم زده بود. تا به خودم اومدم دیدم آقای "من" بچه رو روی زمین جلوی پای من گذاشت و خودش هم بی حال روی زمین افتاد. رنگ آقای "من" تیره شده بود و به کبودی می‌زد. مغزم داشت می‌ترکید آخه چه اتفاقی افتاده بود؟ این بچه از کجا اومده بود؟ آقای "من" چرا به این حال افتاده بود؟

به خودم گفتم بجای این سؤالا برو بچه رو از رو زمین بردار.آقای "من" که حالش جا اومد برات توضیح می‌ده که چی شده. رفتم سمت بچه تا بلندش کنم که یهو دیدم آقای "من" داره دست و پا می‌زنه. انگار می‌خواست یه چیزی بگه. گفتم: اجازه بده اول به بچه برسم بعد می‌آم سراغت.دلت می‌آد بچه رو ول کنم بیام.... یه کم صبر کن.

همین که دستم به بچه خورد یهو یه چیز مثل برق وارد بدنم شد و در یک لحظه تمام وجودم رو پر کرد. پاهام سست شد و محکم خوردم زمین. نفسم بند اومده بود و قلبم به کندی می‌زد و رنگ پوستم مثل آقای "من" تیره و کبود شده بود. همه جای بدنم بی حس و شل شده بود. به غیر از سرم که به شدت درد می‌کرد و احساس می‌کردم حجمش چند برابر شده و همین الآناست که بترکه. شدت درد اجازه نمی‌داد به چیزی غیر از خودش فکر کنم. با هر زحمتی که بود حواسم رو جمع کردم و همونطور گه رو زمین افتاده بودم به اطرافم نگاه کردم. چشم خورد به آقای "من". چشمای آقای "من" پر از اشک بود و یه قطره اشک از چشماش افتاد رو گونه‌هاش و از اونجا افتا د رو زمین. دیگه نتونستم طاقت بیارم و از شدت درد از حال رفتم...

 

محسن